حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند!.


منوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست
متن زير داستان كوتاهي از اوست

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

شعری از یک دوست 90 ی

سلام به همگی.....

وبلاگ بی مطلب مونده. داره جون میده.

وبلاگ نماد بچه های صنایع ۸۸ ه. ب خدا از بیکاری نیست که پست میذارم، نمیخوام وبلاگمون رو تو تاریخ ۱۳۹۰ درجا بزنه.

لطفا همکاری کنین ی مطلب کوچیک هم بد نیست حتی یک عکس...!

این پست به لطف یکی از بچه های صنایع ۹۰ی تهیه شده. به گفته ی خودشون شاعر شعر خودشونن..

در ادامه ی مطلب ...

 

 

دلم می خواست ای رستم

     بدر آیی از آن چاه پر از کینه

          به هر نیرنگ و برخیزی به سان مردی مردت

                 ....

ادامه نوشته

عاشقی جرم قشنگیست!

              اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم 
                                                           چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم 


              به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور 
                                                           به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور 


              به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري 
                                                           که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
 

...ادامه مطلب...

ادامه نوشته

شرط عشق

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک

لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن

يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا

يکديگر...

ادامه نوشته

بدون شرح!

داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت.

- " بابا و مامان" دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه

پدر و مادر در جوابش گفتند: "حتما" ، خیلی دوست داریم ببینیمش

پسر ادامه داد:چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه

- متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه

- نه، می خوام که با ما زندگی کنه

پدر گفت: پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه

در آن لحظه، پسر گوشی را گذاشت. پدر و مادرش خبری از او نداشتند تا اینکه چند روز بعد پلیس سان فرانسیسکو با آنها تماس گرفت. پسرشان به خاطر سقوط از ساختمانی مرده بود. به نظر پلیس علت مرگ خودکشی بوده. پدر و مادر اندوهگین، با هواپیما به سان فرانسیسکو رفتند و برای شناسایی جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند. شناسایی اش کردند. اما شوکه شدند به این خاطر که از موضوعی مطلع شدند که چیزی در موردش نمی دانستند. پسرشان فقط یک دست و یک پا داشت!

فقط چند دقیقه...!

موضوع انشا : شجاعت چیست ؟
 
در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟''
 دانش آموزی  برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داد و رفته !
...
 
برگه ي او دست به دست دبيران گشت و همه به اتفاق و بدون ...استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند. 
 
آن دانش آموز کسی نبود جز "دکتر علی شریعتی"   
 
اگر شما بودید به او چه نمره ای می دادید؟

شعر

با سلام خدمت همه ی همکلاسی های

ولادت با سعادت ((حضرت فاطمه(س))) رو به همه ی شما و روز مادر رو به همه ی مادرای دوست داشتنی تبریک میگم

این شعر رو هم تقدیم میکنم به همه ی مادرای عزیز

.

.

بنویس برای مادر...

ادامه نوشته

اندر باب حکایات شیخ و مردانش

   شیخ به پاره ای از مریدانش دستور همی داد تا برای رسیدن به صبر، چهل روز معتکف شدندی، مریدان شوریده حال گشته و از شیخ پرسیدند که یا شیخ، راه دیگری هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟

  شیخ فرمود:

 آری یک ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران

مریدان همی نعره ای برکشیدند و راه بیابان پیش گرفتند

روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و فرمود ...

ادامه نوشته

شعر

با سلام خدمت همه ی همکلاسی های خوب

به مناسبت روز معلم این شعر رو تقدیم میکنم به همه ی معلمان عزیز

.

.

.

در مجالی که برایم باقیست...

ادامه نوشته

داستانک های شب عید

آیا می دونین حاجی فیروز و عمو نوروز کین؟

 

توصیه می کنم حتما این داستان بسیار زیبا رو بخونید

ادامه نوشته

بهار

سلام خدمت همه ی همکلاسی های خوب

پیشاپیش عید رو بهتون تبریک می گم و امیدوارم سال جدید سالی سرشار از موفقیت و خوبی براتون باشه.

این بار هم با یک شعر زیبا به مناسبت بهار اومدم که امیدوارم خوشتون بیاد

....

خوش به حال غنچه های نیمه باز

ادامه نوشته

حکایت...


گفته اند: پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت

 که از دیگری می رمد، نمی دانست که از خود می رمد. همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و

 بی رحمی و کبر ، چون در توست نمی رنجی ، چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.

                                                                                ( مولوی ، فیه ما فیه )

داستان

با عرض سلام خدمت همه ی همکلاسی های خوب

این بار با یک داستان اومدم که امیدوارم خوشتون بیاد...

.

.

ماجرای خواستگاری رفتن سنایی غزنوی...

ادامه نوشته

شعر-ادبی

 

سلام خدمت همه ی همکلاسی های خوب

امیدوارم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه و همچنان بگذره....

این بار هم با یک شعر زیبا اومدم که امیدوارم خوشتون بیاد

(قابل توجه دوستان این شعرباید بصورت عمودی خونده بشه)

.

.

به نام عشق....

ادامه نوشته

شعر-ادبی

با سلام به همه ی همکلاسی ها و خوانندگان خوب وبلاگ

این بارهم با یه شعر خیلی زیبا اومدم که آقای حبیبی فر لطف کردن دادن

.

.

مرگ ماهی...

ادامه نوشته

جایزه نوبل-ادبی

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی همکلاسی های کوشا و فعال و درسخووووووون

امیدوارم اوضاع بر وفق مراد باشد و از فرجه ها به خوبی استفاده کنید(البته برای درس خوندن)

این دفعه با یه مطلب جدید و متفاوت اومدم امیدوارم خوشتون بیاد

.

.

برندگان نوبل ادبیات چه کسانی بوده اند؟

ادامه نوشته

زندگی یعنی عشق-ادبی

با عرض سلام دوباره خدمت همه ی همکلاسی های خوب

آقای یگانه لطف کردن یه شعرخیلی خیلی  زیبا دادن تا برای همکلاسی هاشون تو وبلاگ بذارم.

.

.

.

زندگی یعنی عشق...

ادامه نوشته

غم_ادبی

شعر زیرو آقای حبیبی فر دادن که به گفته خودش ۳ بیت اولش رو از یه جایی خونده و خوشش اومده بعد ادامش داده.

روي آن شيشه تبدار تو را ها کردم                             اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم
شيشه بدجور دلش ابري و باراني شد                   شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم
با سر انگشت کشيدم به دلش عکس تو را                  عکس زيباي تو را سير تماشا کردم
در تمام تن من عشق تو جاري مي گشت                دل کوري که شکست، با تو بينا کردم
لحظه اي طاقت اين درد مرا ديگر نيست              از همين  روست که من بغض دلم وا کردم
اشکها آمدن و اين مژه را تر کردند                             ز غمت گريه بسي قد يه دنيا کردم
هر دم از گوشه کناري دل من ويران گشت             چون به نامت قسمي بر دل شيدا کردم
که اگر او گذرد من نگذارم برود                                  عشق خود را شبه آدم و حوا کردم
غصه ي دل به همه ملک سليمان بردم                     قصه اي را که بيان آن ور و اينجا کردم
تو خودت غصه و غم را ز دلم مي خواني                  نه مگر چهره ي دل صامت و ايما کردم؟
من در آن شب به خدا شکوه دل را گفتم             هم در آن شب ز خودش عشق تمنا کردم
ناگهان باز صداي قدمت جاري شد                               با دل خود نگهي بر توی زيبا کردم
اين دلت بود که مهمان دل من ميشد                       آري آن شب به سحر قلبتو پيدا کردم

یکشنبه غم انگیز_ادبی

با سلام شعر زيباي زير از فيلم فوق العاده يكشنبه غم انگيزه. شعرش ارزش يك بار خواندن رو داره ! فيلمش رو هم دارم از آقايون هركسي خواست از من بگيره.

يكشنبه غم انگيز ... تا شب دوام نمي آورم

در تاريكي و سايه ...تنهايي مرا مي آزارد

با چشماني بسته تو از كنارم ميروي

تو آرميده اي و من تا صبح  منتظر

سايه هاي مبهمي را ميبينم از تو خواهش ميكنم

به فرشته ها بگويي مرا در اتاقم تنها بگذارند

يكشنبه غم انگيز

چه بسيار شب ها تنها در سايه ها

و من امشب خواهم رفت

چشمانم چون شمع پرفروغي مي درخشد

دوستان برايم گريه نكنيد كه مزارم نور باران است

به خانه باز مي گردم جانم به لبم رسيده است

در سرزمين سايه ها تنها به خواب ميروم

يكشنبه غم انگيز.

(كاش ميشد آهنگش رو هم مي شنيديد!!!)

یک نفر هست...-ادبی

با عرض سلام خدمت همه ی همکلاسی های

بخش ادبی خیلی وقته شروع شده و بنده کمی دیر رسیدم اما امیدوارم بتونم مطالب خوبی رو در اختیارتون بذارم.

اینم یه شعرزیبا تقدیم به همه ی بچه های صنایع

مهربانم ،ای خوب!یاد قلبت باشد...

ادامه نوشته

روزگار غریبی ست نازنین_ادبی

با سلام خدمت دوستان گل احمد شاملو که معرف حضور هستن. خودم ایشونو خییییییییلی قبول دارم

روزگار غریبی ست نازنین

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

احمد شاملو

شعر_ادبی

از قول احسان یگانه

"/دوستای عزیزم سلام. ازتون خواهش می کنم شعر جدیدم رو که دریاره خودم گفتم همه تون بخونید و تا اخرش .  به وبلاگم هم  اگه دوست داشتین هر چند وقت یه بار ، یک سری بزنیدخوشحال میشم البته هنوز توش هیچی نذاشتم و فعلا ۴ تا شعر جدیدم رو گذاشتم البته می دونم نمیشه بهشون شعر گفت !!!

اینم وبلاگمkhat-e-eshgh.blogfa.com

 و اما حرف آخر اینکه همه تون رو دوست دارم البته از ته ته قلبم "

================

با خودم که فکر می کنم

خنده ام می گیرد!

خنده ام می گیرد

از سادگی دلم

از اینکه یک دنیا مهربانی را

دوست دارم نثار دیگران بکنم .........................(لطفا رو ادامه مطلب کلیک کنید) 

 

ادامه نوشته

شعر_ادبی

با سلام این شعرو رو جلال سامی دادن و گویا شاعر نداره !

ادامه نوشته

شعر_ادبی

شعری از گفته های احسان یگانه . نظر فراموش نشود!!۱

عشق چیست؟!

عشق ، انتهای دوست داشتنی ست که بی پایان است

پس نگویید که عاشق شده ام!

این دروغی محض است!

احساسی که هنوز ابتدای راه است،

محال است برسد به خط پایانی که بودنش ابهام است !.....

ادامه نوشته

تا خدا فاصله ای نیست..._ادبی

سلام این شعر رو خانوم اکبری مقدم لطف کردن دادن.

                   تا خدا فاصله ای نیست بیا

                   با هم از پیچ و خم سبز گیاه

                   تا ته پنجره بالا برویم

                   وببینیم خدا

                   پشت این پنجره ها

                   لحظه ای کاشته است

                   تا خدا فاصله ای نیست بیا

                   با هم از غربت این نادانی

                   سوی اندیشه ی ادراک افق

                   مثل یک مرغ غریب

                   ...لحظه ای پر بزنیم

                   کاش می شد همه سطح پر از روزن دل

                   بستر سبز علف های مهاجر میشد

                   یا همان فهم عجیب گل سرخ

                   یا همین پنجره گرم غروب

                   تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس

                   ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال

                   تا خدا فاصله ای بود اگر

                   من چه میدانستم که اقاقی زیباست

                   یا گل سرخ یر از سر خداست

                   یا اگر بود که من

                   لای اوراق پر از سجده برگ ،رمز تسبیح نمی نوشیدم

                   یا از آن رویش مرطوب شعور من وتو

                   در دل گرم و پر از شور و امید

                   خطی از عشق نمی فهمیدم

                   من ؛

                   به پرواز خدا در دل من ،در دل تو

                   مثل هر صبح پر از آیه و نور، بارها ،معتقدم،

                   و قسم می خورم این بار به هر آیه نور

                   تا خدا

                   فاصله ای نیست

                   بیا...

                                                                                                        (مهین رضوانی فرد)    

شعر_ادبی

با سلام یک شعر نو  از خودم گذاشتم و این شعر رو تقدیم میکنم به دوست خوبم امیر عاشوری

تاریکی غوطه ور در شب

    ودرونم سیاه تر از تاریکی

         و تاریکی دست بر روزن امید

                                                 به هوا خواهی شب

امید نیست بر تاریکی بیشتر

                    که می کشد روز

هراسان از امید واهی

                   نیست جز تاریکی برای دلم

                   روشنی تاریک غم

                                                        بر وجودم سوسو می کند

و فریاد سکوت سراسر وجودم پیچیده

با چشمان باز در کوچه پس کوچه های تاریکی

                                                               قدم می زنم...

B.S

۶.۸.۸۹

شعر_ادبی

شعری زیبا از گفته های دوست خوبمان ناصر حبیبی فر.

    

با تشکر از ناصر لطفا نظر فراموش نشه

ادبی_ غزلی عاشقانه از سعدی

هیچ نیازی به معرفی سعدی نیست یک غزل عاشقانه گذاشتم واسه عاشقان ( ادب)

کهن شود همه کس را به روزگار، ارادت

مگر مرا که همان عشق اول است و زیادت

ادامه نوشته

ادبی_ شعر نو

با سلام

یک شعر نو و زیبا از احمد رضا احمدی گذاشتم دوستان به این سبک شعر موج نو میگن که فرقش با نثر در خیال انگیزیشه . میدونم همه می دونین ولی واسه یادآوری خودم عرض کردم! در مورد احمد رضا احمدی هم بگم که اهل کرمان هستن  ودر سال1319متولد شدن از سال.... ویکیپدیا بیوگرافی کامل ایشون رو گذاشتن اگه دوست داشتین بخونین...

ادامه نوشته

سلام

با سلام خدمت دوستان و هم کلاسی های عزیز و عرض تبریک به مناسبت راه اندازی وبلاگ.

از دوستان نویسنده و شاعر دعوت به همکاری در پربار شدن بخش ادبی به عمل می آورم. همه توانایی نویسندگی دارند پس دوستان خود را از دل نوشته های خود محروم نکنیم.

با تشکر