حکایت سه سنگ تراش...!
سه سنگ تراش مشغول کار بودند. عابری از آنها پرسید چه می کنید؟
سنگ تراش اول جواب داد: همان طور که می بینی، مشغول تراشیدن سنگ هستم.
دومی گفت: کار می کنم تا روزی خانواده ام را تامین کنم.
سومی با تبسمی بر لب و رضایتی در دل پاسخ داد: مشغول ساختن مسجدی هستم.
هر سه یک کار انجام می دادند ولی پاسخشان بستگی به اعتقاد و باورشان داشت.
هر کاری می تواند برای عامل آن شریف و با ارزش باشد به شرطی که عامل، به آن بنگرد و ارزش تلاش هایش را درک کند.
برای یکی کار خسته کننده و برای دیگر وسیله امرار معاش و برای سومی کاری بزرگ و با ارزش بود.
سنگ تراش اول جواب داد: همان طور که می بینی، مشغول تراشیدن سنگ هستم.
دومی گفت: کار می کنم تا روزی خانواده ام را تامین کنم.
سومی با تبسمی بر لب و رضایتی در دل پاسخ داد: مشغول ساختن مسجدی هستم.
هر سه یک کار انجام می دادند ولی پاسخشان بستگی به اعتقاد و باورشان داشت.
هر کاری می تواند برای عامل آن شریف و با ارزش باشد به شرطی که عامل، به آن بنگرد و ارزش تلاش هایش را درک کند.
برای یکی کار خسته کننده و برای دیگر وسیله امرار معاش و برای سومی کاری بزرگ و با ارزش بود.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ ساعت 8:8 توسط Sara.M
|