بهار
آنك آنك كلبه ای روشن،روی تپه روبروی من
در گشودندم ،مهربانی ها نمودندم
زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز
در كنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود،عمو نوروز ...
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته،ای بس نكته ها كاینجاست
آسمان باز،آفتاب زر
باغهای گل ،دشت های بی در و پیكر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خاك عطر باران خورده در كهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن،رفتن،دویدن
عشق ورزیدن
غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای كوبیدن
كار كردن،كار كردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشك و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه آب پاك نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی كوه راندن
همنفس با بلبلان كوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
بی تكان گهواره رنگین كمان را
در كنار بان دیدن
یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش،رقص شعله اش تا هر كران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست....
سالی سرشار از "موفقیت" و "سلامتی" را برای همه ی همکلاسی های عزیز آرزومندم.
![]()
سال نو مبارک![]()
![]()