اوّل محرّم:
آغاز سال هجرى قمرى است، گرچه هجرت در ماه ربيع الأوّل صورت گرفت; ولى به مناسبت آغاز سال، سزاوار است همه مؤمنان به ياد حادثه عظيم هجرت و آثار مهم آن در تاريخ اسلام و فداكارى هاى مولاى متّقيان على(عليه السلام) در ليلة المبيت باشند.

دوم محرّم:
روز ورود امام حسين(عليه السلام) و يارانش به سرزمين كربلا (در سال 61 هجرى قمرى) است كه سرآغاز حماسه هاى عظيم عاشوراست.

هفتم محرّم:
روز جلوگيرى كردن حرم حسينى(عليه السلام) از دستيابى به آب است; در اين روز دستورى از سوى عبيداللّه بن زياد براى عمر بن سعد رسيد كه بين حسين(عليه السلام) و يارانش و آب حايل شوند، تا قطره اى از آب فرات ننوشند!

نهم محرّم (تاسوعا): «شيخ كلينى» از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: «روز تاسوعا، روزى است كه امام حسين(عليه السلام) و يارانش را در كربلا محاصره كردند و دشمنان براى جنگ با آن حضرت اجتماع نمودند، و پسر مرجانه و عمر بن سعد از زيادى لشكر خويش خوشحال شدند، و امام حسين(عليه السلام) و اصحابش را در آن روز ضعيف شمردند، و يقين كردند كه براى امام حسين(عليه السلام)ياورى نخواهد آمد و مردم عراق وى را كمك نخواهند كرد; آنگاه فرمود: «بِأبي المُسْتَضْعَفُ الغَريبُ; پدرم فداى آن ضعيفِ غريب باد».
در اين روز شمر همراه با نامه اى از سوى عبيداللّه بن زياد خطاب به عمر بن سعد وارد كربلا شد كه بر حسين(عليه السلام) و يارانش سخت بگير! تا تسليم شوند و وادار به بيعت گردند و در صورت امتناع، همه آنها را به قتل برسان. امام حسين(عليه السلام) حاضر به پذيرش ذلّت بيعت با دشمن نشد; ولى از آنان خواست كه آن شب را به وى مهلت دهند، تا به عبادت و دعا و نماز بپردازد، و فردا در معركه نبرد با آنان روبه رو خواهد شد.

دهم محرّم (عاشورا): روز پرحماسه و فراموش نشدنى تاريخ اسلام و تشيّع; روز فداكارى، جانبازى و شهادت سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبداللّه الحسين(عليه السلام) و ياران باوفايش، در سرزمين كربلا (در سال 61 هجرى قمرى) است.

دوازدهم محرّم:
روز شهادت امام زين العابدين(عليه السلام) (بنابر روايتى در سال 94 يا 95 هجرى قمرى) است.
بيست و پنجم محرّم:
روز شهادت امام زين العابدين(عليه السلام) است بنابر روايتى ديگر.

خطبه امام حسين (ع) در روز عاشورا

امام مي فرمايند: ولي من خدايي است که کتاب فرود آورده و هم او ولي شايستگان است. بنگريد من از چه خاندانم و به خود آييد.
خويش را سرزنش کنيد و بنگريد آيا کشتن من رواست؟ حرمت من براي شما زير پا گذاشتني است؟ آيا من پسر پيغمبر (ص) شما نيستم؟ پسر وصي و عموزاده شما نيستم؟ آيا حمزه سيدالشهدا (ع) عموي پدرم نيست؟ آيا جعفر بن ابيطالب برادر پدرم که در بهشت با دو بال پرواز مي کند ، عمويم نيست؟ به شما نرسيده که رسول خدا (ص) درباره من و برادرم فرمود سيد جوانان اهل بهشتند؟ اگر گفتار مرا درست مي دانيد ، بسيار خوب ، باور کنيد.
از وقتي دانستم خدا دروغگو را دشمن دارد ، دروغ نگفتم و اگر باور نداريد کساني از اصحاب پيغمبر هنوز زنده اند ، برويد از آنها بپرسيد تا به شما خبر دهند. از جابربن عبدالله انصاري ، ابوسعيد خدري ، سهل بن سعد انصاري ، زيد بن ارقم و انس بن مالک بپرسيد. اين پرسيدن از ريختن خونم جلوگير شما نيست؟
اگر شما در اين ترديد داريد که من زاده دختر پيغمبرم ، واي بر شما. آيا از شما خوني ريختم؟ مالي از شما خورده ام؟ زخمي به شما زدم که حالا قصاص آن را مي خواهيد؟

همگي دشمنان خاموش شدند. سپس امام فرياد زد: اي شبث بن ربعي ، اي حجار بن ابجر ، اي قيس بن اشعث و اي يزيد بن حارث! آيا به من ننوشتيد که ميوه ها رسيده و باغها سبز شده و به سوي لشکري که براي تو آماده شده ، بيا؟
گفتند: ما ننوشتيم. امام فرمود: به خداوند نوشتيد. اکنون که مرا نمي خواهيد بگذاريد به مامن خود در هر جاي زمين که باشد برگردم. قيس بن اشعث - لعنه الله عليه - گفت: اي حسين (ع) نمي دانم چه مي گويي؟ تو بايد تسليم پسر عم خود شوي. او به دلخواه تو رفتار مي کند. امام فرمودند: نه ، به خدا قسم به شما دست خواري ندهم و از شما مانند بنده نگريزم.
زهير دوباره فرمود: اي بندگان خدا ، پسر فاطمه (س) بدرستي و نصرت شايسته تر از ابن سعد و ابن زياد است ؛ اگر او را ياري نکنيد به خدا پناهتان باد. او را نکشيد. او را با عموزاده اش ، يزيد گذاريد. به جانم سوگند که يزيد با نکشتن حسين هم از اطاعت شما راضي است. شمر بن ذي الجوشن تيري به او انداخت و گفت: خاموش باش. ما را از پرگويي خسته کردي. زهير به او گفت: من با تو سخن نگويم. همانا تو جانوري ، به خدا گمان ندارم دو آيه قرآن درست بخواني ، مژده ات باد به رسوايي و عذاب دردناک در قيامت.

شمر گفت: خداوند تا يک ساعت ديگر خودت و آقايت را خواهد کشت. زهير گفت: مرا از مرگ مي ترساني؟ بخدا مرگ با حسين (ع) نزد من بهتر است از آن که با شما جاويدان بمانم. زهير رو به مردم کرد وگفت: اي بندگان خدا ، اين پست جفاجو و همگامانش شما را از دينتان خارج کردند. بخدا شفاعت محمد (ص) به مردمي نرسد که خون خاندان او و کساني که آنها را ياري مي کنند ، بريزند.
مردي از اصحاب او را صدا کرد که امام مي فرمايند: برگرد ، به جان خودم اگر مومن آل فرعون قوم خود را نصيحت کرد ، تو هم اينها را نصيحت کردي.

سپس امام به يزيد بن خضير فرمود: با آنها سخن بگو. يزيد پيش رفت وگفت: اي مردم ، از خدا بپرهيزيد. سپرده محمد (ص) ميان شماست. اينان ذريه و خاندان و دختران حرم اويند. آنچه در دل داريد بگوييد. مي خواهيد با آنها چه کنيد؟ گفتند: مي خواهيم آنها را در اختيار ابن زياد قرار دهيم. يزيد گفت: چرا از آنها نمي خواهيد به جاي خود برگردند؟ اي اهل کوفه ، نامه ها و پيمان هايي را که به آنها داديد و خداوند را بر آنها گواه گرفتيد از ياد برده ايد؟ واي بر شما.
خاندان پيامبر(ص) خود را دعوت کرديد چون نزد شما آمدند ، آنها را به دست ابن زياد مي دهيد و آب فرات را روي آنها مي بنديد؟ بسيار بد کرديد. خداوند روز قيامت شما را سيراب نکند که بسيار بد مردمي هستيد. خدايا آنها را به جان هم انداز تا نزد تو آيند و تو بر آنها خشمگين باش. لشکر عمر سعد او را تيرباران کردند ، او نيز برگشت.

خود امام آمدند ، برابر لشکر ايستادند ، به عمر سعد نگريستند و فرمودند: سپاس خدايي را سزاست که دنيا را آفريد و آن را خانه فنا و زوال مقرر گردانيد که اهل خودش را دستخوش دگرگوني کند. فريفته کسي است که او را بفريبد ، اين دنيا شما را نفريبد که هر کس را بدان تکيه زند نوميد کند. من مي بينم شما براي کاري گرد آمديد که خدا را بر خود خشمناک کرديد و از رحمت خود دور ساختيد ، پروردگار ما بسيار خوب است و شما بسيار بد. به طاعت خدا اقرار و به رسولش محمد (ص) ايمان داريد ؛ ولي بر ذريه اش يورش برديد که آنها را بکشيد. شيطان بر شما چيره شده و خداي بزرگ را از ياد شما برده است. مرگ بر شما و ملک شما ، انا لله و انا اليه راجعون.

امام براي آخرين بار سخنان آتش بار خود را ايراد و حقيقت حال آنها را روشن کرد و آنچه نفرين بود ، به آنها گفت و اين آخرين سخنراني امام است. امام سوار شتر شدند و آنها را به خاموشي وا داشتند. خدا را سپاس گفتند و بر فرشتگان و انبياء و رسل صلوات فرستادند و سپس فرمودند: اي گروه تار و مار از سرگرداني غمگسار شويد که مرا به فريادرسي خوانديد و ما يورش کنان به دادخواهي شما آمديم و اکنون شمشيري که ما به دست شما داديم به روي ما مي کشيد و آتشي که به جان دشمن خود و شما افروختيم ، بر ما مي افکنيد. دست دشمن خودتان شديد تا بر تير دوست خود بزنيد. صد واي بر شما ، با آن که هنوز شمشير در غلاف است ، چون ملخ دريايي سوي جنگ پرش کرديد و چون پروانه بر آن پياپي بال زديد. کوبيده و پايمال باشيد.

اي کنيزپرستان ، از حزب راندگان ، قرآن دور اندازان ، سخنهاي حق وارونه سازان و قانون شکنان! آيا اينها را ياري مي کنيد و ما را وا مي گذاريد؟ آري. اين شيوه پيمان شکني ديرين شماست که پدران شما بر آن ريشه کردند و شاخه ها بر آن فراز آمد و شما ميوه پليد آن هستيد که براي يابنده خود گلوگير است و براي به زور رباينده گوارا. بدا بر شما که مرا بر شمشير خوردن و خواري کشيدن وا مي داريد. دور باد از ما خواري.

سپس دعا کرد بار خدايا باران آسمان را از آنها بگير ، به محيطهاي قحطي گرفتارشان کن و غلام ثقيف را بر آنها بگمار تا جام تلخي به کام ريزند ؛ زيرا ما را تکذيب کردند و واگذاردند. تو پروردگار ما هستي بر تو توکل داريم و به سوي تو باز مي گرديم.

عمر بن سعد پيش راند و تيري به لشکر حسين (ع) انداخت و گفت: نزد امير گواه باشيد که من تيراندازي را آغاز کردم و پيرو دستور عمر سعد ، تيرهاي لشکر کوفه چون پرندگان باريدن گرفت. پس از تيرباران ، اصحاب امام کم شدند و 50 نفر از ياران امام به شهادت رسيدند. امام به يارانشان فرمودند: خدايتان رحمت کند. برخيزيد براي مرگ که اين تيرها چاره ندارد. پيک لشکرند که سوي شما مي آيند.

بزرگان جهان از امام حسین(ع) می گویند

موریس دو کبری، اندیشمند فرانسوی: پیروان حسین(ع) به واسطه عزاداری حسین می دانند که پستی و زیردستی استعمار و استثمار را نباید قبول کنند زیرا شعار پیشرو و آقای آنها تن ندادن زیر بار ظلم و ستم بود.

 دیکنز چارلز:
اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی خود بود من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند. پس عقل چنین حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.

 جرجی زیدان، نویسنده لبنانی:
پس از رحلت پیامبر(ص)، حب جاه و مال بر فضائل اخلاقی فائق آمد و افکار و آرای آل علی(ع) در میان چنان مردمی بی اثر ماند. چنانکه مردم کوفه به خاطر جاه و مال بیعتی را که با امام حسین(ع) بسته بودند در هم شکستند و به این نیز اکتفا نکرده و او را کشتند.

 توماس مان ، متفکر آلمانی

اگر بین فداکاری مسیح و حسین(ع) مقایسه شود حتماً فداکاری حسین پرمغزتر و باارزش تر جلوه خواهد نمود. زیرا مسیح روزی که آماده برای فدا شدن گردید زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتی دچار خواهند آمد. امام حسین(ع) زن و فرزند داشت و بعضی از آنها کودک خردسال بودند و احتیاج به پدر داشتند.

 کورت فریشلر، مورخ بزرگ آلمانی:
امام حسین(ع) در فداکاری قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد.. تصمیم ثابت حسین(ع) برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود نه معلول هوا و هوس و او با پیروی از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاری کند تا اینکه مجبور نشود بر خلاف عقیده و آرمان والای خود به وسیله سازشکاری با یزید بن معاویه و زندگی ادامه دهد. می دانیم که حسین(ع) خود را برای کشته شدن آماده کرده بود. و او عزم داشت خویش را فدا نماید چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دائم اسب می تاخت و شمشیر می انداخت... حسین(ع) دست روی دست گذاشتن و توقف برای کشته شدن را دور از مردانگی و جهاد در راه عقیده و آرمان خود می دانست. در نظر حسین(ع) در همانجا توقف کردن و گردن بر قضا دادن تا این که دیگران نزدیک شوند تا او را به قتل برسانند خودکشی محسوب می شود. یک مرد دلیر و با ایمان خودکشی نمیکند.

توماس کارلایل، دانشمند بزرگ انگلیسی:
بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق و باطل روبرو می شوند اهمیت ندارد. پیروزی حسین(ع) با وجود اقلیتی که داشت موجب شگفتی من است.