حدیثی آشنا..._متفرقه
دست هایت ستارگان علم اند برخواسته از پیکره ی زمین و حیات طیبه هدیه ای است که به قدم های تو ارزانی می شود.![]()
دهان که بگشایی درختان برای شنیدن حدیث بیداری سرخم می کنند و ستارگان دانه دانه فرو می ریزند تا قدم گاهت ببوسند.![]()
حیات، در شیار انگشتان تو جریان دارد، طومار جهل را بپیچان تا نقطه ی پایان گذاشته باشی بر هرچه فریب و گمراهی و نادانیست.![]()
اکنون :
برخیز که برخواستن تو آتش در دل دیو جهالت خواهد افکند و جرئت خواهد بخشید به جویبارهای آرام باغچه های ساکت،قلب های خاموش!
بیا که تو آمده ای تا دست های نادانی صنعت و کشور را بگیری و آرام از کوه راه های جهل و ناتوانی به سرمنزل سعدت و آبادانی برسانی
ویرانه های صنعت سرسبزی دستان تورا به تمنا نشسته اند![]()
فصل، فصل توست، تو تجربه های دیروز را به تلاش های فردا پیوند می دهی تا آینده ای بسازی لبریز از روزهای تازه رو به زیباترین و خوشبخت ترین منظره های زندگی.![]()
تو از تبار بهاری، در تنت هزاران هزار جویبار به رویش نشسته است و هزاران هزار جویبار در اندیشه ات جریان گرفته اند، تو با زبان قلم آشنایی، تو با واژه ها به گلچینی حقیقت می روی.![]()
دست در دست کلمات ، پابه پای پرسش ها کوچه گرد ناشناخته های عالم می شوی.
امروز روز توست.
سرزمین علم و آزادگی صلابت قدم های تورا می طلبد،
باشد که روزی سایبان این صنعت شوی.![]()
امروز روز توست دانشجو.
روزت مبارک.![]()