دست هایت ستارگان علم اند برخواسته از پیکره ی زمین و حیات طیبه هدیه ای است که به قدم های تو ارزانی می شود.

دهان که بگشایی درختان برای شنیدن حدیث بیداری سرخم می کنند و ستارگان دانه دانه فرو می ریزند تا قدم گاهت ببوسند.

حیات، در شیار انگشتان تو جریان دارد، طومار جهل را بپیچان تا نقطه ی پایان گذاشته باشی بر هرچه فریب و گمراهی و نادانیست.

اکنون :

برخیز که برخواستن تو آتش در دل دیو جهالت خواهد افکند و جرئت خواهد بخشید به جویبارهای آرام باغچه های ساکت،قلب های خاموش!

بیا که تو آمده ای تا دست های نادانی صنعت و کشور را بگیری و آرام از کوه راه های جهل و ناتوانی به سرمنزل سعدت و آبادانی برسانی 

 ویرانه های صنعت سرسبزی دستان تورا به تمنا نشسته اند

فصل، فصل توست، تو تجربه های دیروز را به تلاش های فردا پیوند می دهی تا آینده ای بسازی لبریز از روزهای تازه رو به زیباترین و خوشبخت ترین منظره های زندگی.

تو از تبار بهاری، در تنت هزاران هزار جویبار به رویش نشسته است و هزاران هزار جویبار در اندیشه ات جریان گرفته اند، تو با زبان قلم آشنایی، تو با واژه ها به گلچینی حقیقت می روی.

دست در دست کلمات ، پابه پای پرسش ها کوچه گرد ناشناخته های عالم می شوی.

 امروز روز توست.

سرزمین علم و آزادگی صلابت قدم های تورا می طلبد،

                             باشد که روزی سایبان این صنعت شوی.

 

 

امروز روز توست دانشجو.

روزت مبارک.